برچسب: میبخشه, نویسنده: طاها موسوی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 19:21
خدایا شکررت
من عاقلانه دیوونه ام
نمیدونم چی میخام بنویسم امشب رو میخام همینجوری هر چی ب ذهنم اومد بنویسم راجع ب چی نمیدونم
اینروزا خوب بودن درد داره
بیشتر نمیتونم بنویسم آخه چیزایی یادم میاد ک فک میکنم واقعنی ی دیوونه ام
بیخیال
برچسب: ندارم, نویسنده: طاها موسوی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 19:21
سلاااااام
امشب یهویی دلم گرفت ..
ی شبایی تو زندگیمون هس ک وقتی خاطراتمون رو مرور میکنیم ب چیزایی برمیخوریم ک نمیدونیم تقدیرمون بوده یا تقصیرمون
آدمایی رو میبینیم تو زندگیمون بودن ک نمیدونیم دردمون بودن یا همدردمون ...
چیزایی رو تو خاطرات میبینیم ک هضمش برامون خیلی سخته ...
آرزوها و انتظاراتی ک توهم شد ...
رویاهایی ک خشک شد ..
ی چیزایی رو یادمون میاد ک حقمون بود ولی شد توقع....
و زخمهایی ر
برچسب: میبیند, نویسنده: طاها موسوی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 19:21
ادعا کردنو اصن دوست ندارم
از اونایی هم ک فقط ادعا دارن و ادعا میکنن هم بدم میاد اصن ادعا کردن و تظاهر خیلی بده
ادعا ب دوست داشتن
ادعا ب اعتماد داشتن
خیلی از دوست داشتنها فقط ادعاس این برام ثابت شده
دلگیرم از اون دوست داشتنایی ک بهم گفتن و نداشتن فقط ادعا بود
من مدعی نیسم کسی رو دوس داشته باشم بهش میگم ولی دوست دارم بهم اعتماد کنن از دروغ بدم میاد کاش منم میتونستم ادعای عاشقی کنم فقط ادعا
برچسب: ادعا, نویسنده: طاها موسوی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 13:44
سلاااااام امشب یهویی دلم گرفت ..
ی شبایی تو زندگیمون هس ک وقتی خاطراتمون رو مرور میکنیم ب چیزایی برمیخوریم ک نمیدونیم تقدیرمون بوده یا تقصیرمون
آدمایی رو میبینیم تو زندگیمون بودن ک نمیدونیم دردمون بودن یا همدردمون ...
چیزایی رو تو خاطرات میبینیم ک هضمش برامون خیلی سخته ...
آرزوها و انتظاراتی ک توهم شد ...
رویاهایی ک خشک شد ..
ی چیزایی رو یادمون میاد ک حقمون بود ولی شد توقع....
و زخمهایی رو ک از
برچسب: میبیند, نویسنده: طاها موسوی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 13:44